قاف، حرف آخر عشق

...

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر رد پای نگاه تو را باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد...

اگر حرفهای دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود...



خبر ساده و کوتاه بود: آن‌که نام کوچکش با حرف آخر عشق آغاز می‌شد، درگذشت.



سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولى دل به پائيز نسپرده ايم

چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم

اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم

اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم

اگر دشنه ى دشمنان، گردنيم
اگر خنجر دوستان، گرده ايم

گواهى بخواهيد، اينك گواه
همين زخم هايى كه نشمرده ايم!

دلى سر بلند و سرى سر به زير
از اين دست عمرى به سر برده ايم.


********************
********************


...

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاری ...

 

 

  
نویسنده : محمدرضا اعلم ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦