و ما این قصه به سرانجام خواهیم رساند دراین نبشته، که برخی دوستان را رنجش حصول آمدی که این نثر ثقیل تفهیم ننمودی وعلما دانستی که این قصور حقیر نبودی.

 

و دیگر روز آن یار جیصون گوی رنگ رنگ بیاوردی و یاران را خواستی که در علفزار گرد آمدی و پای زیر گوی زدی1 . و این میکاییل را یاری  بودی از جماعت نسوان و گفتی که او نیز بازی خواهد کردن. و حضرت ما را گفتی که در مرام نوادگان شاهان پارس نبودی که با نسوان زورآزمایی کردی که دخترکان را ضعف بودی در ریاضه2 . و مک گفتی که اگر چنین بدو گفتی  دل دخترک بشکستی و ما را خواستی که دقایقی دنبال گوی دویدن.

 

 و دخترک اولین ضربت به گوی چنان زدی که صد مرد جنگی  را تواماْ توان آن نبودی  وعرق شرم بر پیشانی همه ی مردان بنشستی و ما را به مک گفتی که این ماهرو  رستم ها خواهد زاییدن.  و مک گفتی که یکی کافی بودی وگرنه امنیه خراج فراوان بیاوردی2.5.

 

و آن یار دیگر دن دوستی داشتی صوزان3 نام که زنی بودی سخت جگرآور، و آن یار دیگر مصطفی را بانویی بودی سیه چرده از تبار عرب، و امیت را دختری بودی خال بر پیشانی. و در این میان این حضرت تنها زیستی و روزها را به غصه به شب رساندی و شب ها را به گریه به صبح. و روزی مک چنین گفتی که اگر اشارتی فرمایی من لشگر دختران مغرب زمین برایت گرد آورم و ما را چنین در جواب گفتی که چنین نخواهم کردن  که ما از شدگانیم4

 

و پس از آن ده گانه ای 5  به جای آوردی و دعای فراوان کردی و آن اندکی پس از غروب شمس بودی. و چون آسمان جمله تاریک گشتی آن یار پسین فویان6  خواستی که شام خوردی. پس قدم زدی در جعده تا به میدان رسیدی7  و لقمه نانی8 بخوردی و پس از آن الحق و الانصاف کاری نتوانستی کردن الاالنوم9 . و این چنین روزها به شب آمدی و درس که نخواندی هچ! سرمایه ی این مملکت  به هدر دادی.

 

و چون هفته به سرآمدی به دکان سر خیابان رفتی11  و چهارچرخه ای کرایه کردی و دوستان جمع کردی و این کشور سیاحت نمودی.

 

و در این حال که ما این اراجیف نبشتی در لوگان بودی 10 و در اینجا پرنده  پر نزدی و 2 ساعتی وقت داشتی تا طیاره پرواز کردی.

 

 ....

 

حال دیگر بار فرصتی کوتاه پدیدار آمدی که خطی اضافه نمودی. و حال که این خط تقریر نمودی در طیاره بودی بر فراز شهر بادها12  و آن مردک که افسار این طیاره به دست داشتی ندا دادی که زمین نتوانم دیدن و اگر دمی صبر کردندی من لنگر این طیاره انداختی ساعتی دیگر، و ما گرد این شهر طواف کردندی تا که زمین بر من پدیدار شدی . این بگفتی و نعره از کاروانیان برخاستی که مسافرت با اشتر بسی مرجح بودی تا مسافرت با این طیاره ی  قرمطی! 13  و دراین میان چندین بانوی سالخورده  برخاستی و گفتی که آنجا طیاره ای دیگر ما را منتظر بودی و حال چه شدی و چه نشدی و گریستی و طیاره بر هم ریختی. و گفتی که ساکت نخواهیم گشتن مگر که صاحب این طیاره دیدن فی الحال. و خواستی که به حجره ی آن مردک افسار بدست رفتی و خرج سفر بگرفتی و ما را از این  حال خنده ی فراوان بگرفتی.

 

و ما فقط قصد داشتی که این قصه ی شرح حال تمام کردی که در روایت است که المرد هو الختم القصه14 و دیگرهرگز براین سیاق چیزی ننبشتی که کسی را رنجیده نگشتی  .پس بر شما بودی که در نوافل یومیه ما را دعای فراوان نمودی و بر حال ما فکر کردندی که  الفعل الخیر لا یحتج بالسوال.

   

 

1 فوتبال بازی کردی

2 ورزش

2.5 دولت مالیات زیاد خواهد گرفت

Susan 3

4 در تفسیر این قسمت نظر علما متفاوت است...

 

5 4 رکعت نماز ظهر + 4 رکعت نماز عصر + 2 رکعت نماز قضای صبح

6 معرب پویان

Harvard Square 7

 8 +Grilled chicken salmon fried with bhindi souse! served with coconut rice and black beans

9 خواب

Logan International Airport (boston-MA) 10

Budget 11

Chicago 12

ATA Airliners 13
14 مرد آنست که قصه اش را به پایان برساند

 

  
نویسنده : محمدرضا اعلم ; ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۳