ولعن ا… امه سمعت بذلک فرضیت به  (تکان دهنده است! به خصوص برای جمله‌ی اول. نه؟)

فکر کنم اگه یه نفرین بخواد گردن ما رو بگیره این یکی باشه

 

نمی دونم ماها جزء اون ملتی حساب می شیم که شنیدند و رضایت دادند یا نه. نمی دونم اگه اون زمان بودیم اون قتل عام  رو چه طوری توجیه می کردیم، یا اگه این قتل عام امروز اتفاق می افتاد چه طوری توجیه می شد: برای ترویج دموکراسی، کشتن insurgent ها و سرکوب اراذل و اوباش،  سزای اهانت به مقام والای خلافت،  برای حقوق بشر،  یا مصالح و منافع ملت،  یا به خاطر تشویش اذهان عمومی. ولی حتما یه چیزی پیدا می شد که سر مردم (اعم از من و شما ) رو باهاش شیره مالید. و مردم  هم همیشه اینقدر گل هستند که سرشون شیره مالیده بشه.

 

امام و عاشورا یک واقعیت و حقیقت بود 1400 سال پیش، و یک سمبل برای تمام دوران ها و مکان ها و زمان ها.

چند حقیقت را ما هر روز به مسلخ می بریم؟ جلوی چند تا حرف حق می ایستیم؟ فکر نکنم لازم باشه حتما شمشیر برداشت و سرآدم ها رو زد. همین که بدونی حرف یکی حق هست و بکوبیش زمین کافیه و مشت نمونه‌ی خروار. پس اگه حرف حق رو قبول نمی کنیم یا اگه ناحق رو می بینیم و ساکت مینشینیم و "رضیت به" بدونیم که جزء یکی از اون گروه هایی هستیم که ذکر خیرشون هست: هر خبری که توی روزنامه می خونیم و منفعل نمی شیم. هر ظلم و زندان و شکنجه ای که می بینیم وساکت می شینیم. هر "هل من ناصر"ی که می شنویم و کمکی نمی کنیم. اعم از دوست و غیر دوست ... ما همه‌مون توی " يا ليتنی کنا معکم " گفتن خيلی وارديم، ولی پای عمل که - توی لحظه لحظه‌های زندگيمون - مياد وسط ...

 

 شاید به این دلیل هست که گفتند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

  

من که خدا قسمت نکرده و مدت هاست زیارت اينا نخوندم. ولی شما اگه خواستید بخونید حواستون به اون یک جمله باشه یه وقت ما و (شاید) خودتون رو نفرین نکنید ...

 

                                                                   العبد العاصی شيخ المحمدالرضا

  
نویسنده : محمدرضا اعلم ; ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۳