آقا سلام
خيلی حال داديد (علی سفی و محسن شاهی را ميگم) ايول. عرضم به حضورتون که ما همش بالای شهر و می‌گرديم اصلا پايين شهر چه کار دارم. وقتی رفتم برای سوشيال نمی‌دونم چيچی اپلای کنم معلومه که بالای شهره ديگه.
امروز بقول فرنگی‌ها ساتردی هست و تعطيل. من هنوز عادت دارم مثل ايران ۵ شنبه و جمعه رو بخوابم. شنبه و يکشنبه هم که همه خوابند لذا اوضاع خوبه...
جرج بدجوری گير داده که بيا و سمينار بده. هرچی بهش ( جرج استادمه که اصرار داره به اسم کوچک صداش کنم) آره . هرچی بهش می‌گم بابا ول کن من زبان بلد نيستم نمی‌تونم يک کلمه حرف بزنم بذار يه وقت ديگه ( اينا مجموعا به انگليسی ميشه پليز انادر تايم آی کنت ) ميگه که نه... حالا که افتاده رو دنده‌ی خفن کاری و هی کتاب و مقاله معرفی می‌کنه. دو تا زونکن مقاله جمع کردم ( و هنوز نگاشون هم نکردم) . فکر کنم بايد ترم بعد استادم رو عوض کنم اين خيلی سخت‌گيره ( به گوشش نرسه ها !‌) عرضم به حضورتون که دو تا هم درس دارم که يکيش با خودشه بنابراين تا اين درس پاس نشده نبايد در اين باره چيزی به گوشش برسه.
ناهار من شده فلافل . اينجا يه تراک لبنانی هست که فلافل می‌فروشه ( ناقابل ۲.۵ دلار و نوشابه هم که ۱ دلار ) تقريبا ۸ روز در هفته فلافل می‌خورم. يه زهرماری هم هست که آميت خيلی دوست دارد اسمش هست توفو وجتابل ( توفو رو جليلی بايد تلفظ کنه اونوقت خوب از آب در می‌آد) غذای چينی هستش. خيلی بد نيست ولی خوب چينيه ديگه
امروز هم رفتم هيرکات ( يعنی آرايشگاه) عرضم به حضورتون که يه آقا بود و يه خانم ( قيمت
هيرکات اينجا ۱۶ دلاره! يکی اينو به شاهرخ بگه!) ۳۰ دلار نذر کدم که نوبتم به خانمه برسه ( می‌خواستم ببينم خانم‌ها چه جوری سر آقايون رو اصلاح می‌کنند ( به حضرت عباس قسم می‌خورم فقط همین بود)). کارش حرف نداشت حالا قراره که فردا هم دوباره برم آرايشگاه. خوب رشد موهای من زياده ديگه می‌تونيد اينو بفميد يا نه؟
واما خوب امروز تقريبا هيچ کار مفيدی نکردم الان هم ساعت ۱۰ شبه و بايد برم بخوابم که فردا سرحال باشم چون مسابقه‌ی فوتبال داريم ( داخلی هست بين ايرانی‌ها خيلی جدی نيست ) آقا منتظر نظراتتون و بالاخره هر چی که حال می‌کنيد بنويسيد هستم (خانم‌ها هم می‌تونند نظر بدند)
پی اس: بالاخره يه لپتاپ قراضه از جرج گرفتم . الان توی آپارتمان هستم و روشنه . به اندازه يک هليکوپتر صدا «ي‌ک»ّ »يإؤئيإؤئيإؤئيإ«کؤئيةإ«»ة«»ةؤئي»ة«إة«ؤ»ئيإ

  
نویسنده : محمدرضا اعلم ; ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ۱۳۸٢