سودای آن ساقی مرا، باقی همه آنِ شما ...

 

 

2.jpg

بهارِ بوستون 

  

 

 ...

دیروز مستان را به ره، بربود آن ساقی کله
امروز می در میدهد تا برکند از ما قبا

این باد اندر هر سری سودای دیگر می پزد
سودای آن ساقی مرا،  باقی همه آنِ شما  ...

 

 برای ذخیره اینجا و برای شنیدن اینجا را کلیک کنید.  :)

 

 

/ 13 نظر / 99 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خودت حدس بزن

آمد بهار خرم و آمد رسول یار مستیم و عاشقیم و خماریم و بیقرار ای چشم وای چراغ روان شو به سوی باغ مگذار شاهدان چمن را در انتظار غنچه گره‌گره شد و لطفت گره‌گشاست از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار گویی قیامت است که برکرد سر ز خاک پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار شاخی که میوه داشت همی‌نازد از نشاط بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار آخر چنین شوند درختان روح نیز پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار

مهدی

بهار بوستون رو بی خیال! چندمین بهار زندگیت مبارک نمی گم چندمین که خیلی نا امید نشی[نیشخند]

س.ت

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید ز میوه​های بهشتی چه ذوق دریابد هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت که پیر باده فروشش به جرعه​ای نخرید بهار می​گذرد دادگسترا دریاب که رفت موسم و حافظ هنوز می​نچشید تولدتون مبارک[گل]

نسرین

ای عاشقان، ای عاشقان امروز ماییم و شما افتاده در غرقابه ای،‌تا خود که داند آشنا . . . زیبا بود ،‌هم عکس هم شعر راستی آشنا کردن در غرقابه ها رو بلدییا فقط سودای ساقی در سر داری؟ . . . بگذریم تولدت خیلی مبارک :)

اورکاتت رو بچک

فاطمه

اه خیلی جالب بود در کمال ناامیدی اومدم یک سر به وبلاگتون بزنم که دیدم آپدیت کردین. احساس می کنم به زودی در اینجا رو تخته می کنین. درسته؟

نسرین

سلام خان داداش شلوغ بد اخلاق ندید بدید خودمون خوبی؟ خوب حالا سرت شلوغه و خسته ای چرا تو وبلاگ آدم فحش مینویسی؟ بیا ایران خودم میبرمت شهر کتاب و ده کتاب و از این بی خبری نجاتت میدم تو بیا

باد صبا

سلام دستتون درد نکنه. عکس قشنگی بود و آهنگ قشنگی. موفق باشید