حقوق مسلم ما!

من شخصا اعتقاد دارم، حالا این یه اعتقاد شخصیه، ولی نظرم اینه که نگهداریِ تعدادی ابزارآلات و قطعات بنیادی توی خونه یکی از حقوق مسلم آقایون است.
 

خانم ها (بجز خانم‌هایی که ناغافل اومدند دارن این مطلب رو می‌خونند) مثل یک ماده‌ى گازی شکل می‌موند. یعنی توی هر خونه‌ای با هر اندازه‌ای که برند تموم فضاش رو پر می‌کنند. هنوز دردِ زانو و کمرِ ناشی از اسباب‌کشی اخیر خوب نشده، تا میای چشم باز کنی دوباره تمومی کمدها و انباری و زیرزمین و سقف و زیر شیروونی و بالای یخچال شده پر از یک عالمه قابلمه و ملاقه و انواعِ دیگِ مس و قلع و روی و آلومینیوم و فولاد آبدیده و تنگستن و نیکل  و کادمیم و زیرکونیوم و ایریدیوم و پرازئودیمیم و غیره، و تازه وسایل برقی (همزن و مخلوط‌کن و آسیاب‌برقی و خردکن کاسه‌دار، که خداوکیلی ما فرقشون رو باهم نمی‌فهمیم) و سایر خرت‌و‌پرت‌ها هم یه طرف. باور کنید مهمون بیاد خونه فکر می‌کنه رفته سمساری.
 

حالا تو این هیری ویری ما هر روز باید سر چهارتا دونه ابزار کار و قطعه‌ی ارزشمند که با خون دل و با هزارتا بدبختی توی سی سال گذشته جمع کردیم و با چه بدبختی آوردیمشون آمریکا دعوا کنیم. خدا شاهده کل مایملک ما از این دنیای فانی اینان: یه دونه هویه هفت تیری که سوخته، دوتا المان سماور برقی پارس خزر، دسته‌ی شیشه‌بالابر پیکان، یه دونه آرمیچرِ گرامافون، یه ستِ دست دوی سه‌راه‌آب و ترموستاتِ فیات 131، ىکى دو تا فازمتر با هفت هشت تا قطعه کوچیک و بزرگ دیگه که الان دقیق خاطرم نیست (ولی ببینمشون یادم میاد) به اضافه ی چندتا آچار و پیچ گوشتی قد و نیم قد و مقادیری سیم و کابل و دوشاخ و غیره. مقادیری هم پیچ و مهره و واشر و یاتاقان در پایان عملیات‌های مهندسی اضافه اومدند که مرتب ازشون استفاده میشه. همه اینا رو جمع بزنی حجمشون از یه دونه چمدون مسافرتی هم بیشتر نمیشه. 
 

بعد هم همه این ابزار یا یه روزی به درد خوردند، و یا به درد خواهند خورد. بارها برای تعمیر وسایل خونه همین ابزارآلات ارزشمند بودند که به داد ما رسیدند و منجی ما شدند. ولی کی قدر میدونه؟ قسمتی که بیشتر از همه آدم رو اذیت میکنه اینه که خانم‌ها هنگام صحبت از این ابزارآلات از واژه‌ی مجعول "خ. ر. ت. و. پ. ر. ت" استفاده میکنند.

 

گفتم حالا مقادیری از تجربیات خودم در زمینه ترفندهای خانم‌ها برای محروم کردن ما از این حق مسلم رو در اختیار سایر دوستان بگذارم شاید دعای خیرشون گشایشی در کار ما هم ایجاد کنه. مهمترین روش‌هایی که خانم ها برای آزار و اذیت و در نهایت سلب حقوق مسلم آقایون استفاده می‌کنند به شرح زیر است:


1- دستکش مخملی روی دست چدنی

اصولا در این روش با جملاتی نظیر جمله زیر روبرو هستیم: "عزیزم بیا باهم این خ. ر. ت. و. پ. ر. ت. ها رو مرتب کنیم". اولا دوستان غیرمزدوج توجه داشته باشند که کاربرد واژه "عزیزم" در زندگی واقعی هیچ شباهتی با "عزیزم"ی که در فیلم های هالیوودی استفاده میشه نداره. ثانیا تنها سناریوی با پایان خوب این ترفند اینه که تمامی حقوق مسلم شما به سطل زباله ریخته بشه. در هر سناریویی غیر از سناریوی بالا باید در انتظار یک دعوا در حد جنگ جهانی باشید (بعدش هم خانه به مدت یک ماه= نوار غزه).

 

2- سیاست هویج و چماق

اصولا فرم جمله‌ها در سیاست هویج و چماق این طوری هستند: "اگر وسایلت رو مرتب کنی و اونایی که احتیاج نداری (منظور همه وسایله) دور بریزی اون وقت [چند جمله مشوقانه نظیر] برات قرمه سبزی درست میکنم ، وگرنه [چند جمله تهدید آمیز نظیر] "همین امشب وسایلم رو جمع میکنم میرن خونه بابام اینا". 

 

3- مذاکرات 5+1 (یا 4+1 یا 3+1 یا 2+1)

در این حالت مقام بالا با یکی (یا چند تن) از خویشاوندان خودم یا خودت یا خودش به سراغ شما می آید و از حضور خویشاوند(ان) به عنوان اهرم فشار استفاده می کند. کار ممکن است به جاهای باریک بکشد. راه حل: در مورد خویشاوندان "خودش" کار زیادی نمی شه کرد ولی حداقل کاری که میتونید بکنید اینه که نگذارید مقام بالا خیلی توی دل خویشاوندان خودتون جا باز بکنند. خیلی هم کار سختی نیست. فقط هر از چندگاهی مثلا به خواهرتون بگید که مقام بالا سلام رسوندند و گفتند صداش (یعنی صدای خواهرتون) جیغ جیغیه، یا چشماش یه کم چپ میزنه یا چیزی شبیه این. اصلا هم لازم نیست خواهرتون صداش جیغ جیغی باشه یا چشماش چپ بزنه، همین که فقط یه نقل قولی کرده باشید خودش کار میکنه و تا یک سال زندگیتون راحته.

 

4- حمله ی غافلگیرانه

این آخرین حربه خانم‌هاست و اگر هوشیار نباشید انوقت ممکنه طی یک حمله‌ی غافل‌گیرانه همان بلایی که بر سر لباس‌های قدیمی‌تون آمد (که خداییش همشون رو‌ هنوز میشد بپوشی) بر سر ابزارآلات هم بیاد. پس چشم‌هاتون را خوب باز کنید و مواظب باشید. 

نکته تستی: اگر یه روزی دیدید سرکار علّیه دیگه از ابزارآلات شما صحبت و شکایت  نمیکنه، بدونید که کار از کار گذشته.

 

 

چند روش کارآمد برای ادامه بهره‌مندی از حقوق مسلم:

1- ابزارآلات را در نقاط مختلف خانه قرار بدید. خیلی ساده است. همه وسایل رو یکجا خُب نگذارید. وقتی وسایلتون همه یک جا روهم انبار شده باشند خوب هم حساسیت ایجاد میشه و هم وسایلتون آسیب پذیر میشن. ضمنا اینکه اگه وسایل هر تکه‌ایش یه گوشه‌ای باشه به شما قدرت چانه‌زنی میده. مثلا اگر خیلی فشار زیاد شد میتونید مثلا یه گوشه خونه رو مرتب کنید و بعد کلی کلی تبلیغات بکنید (هم جلوی ایشون و مهم‌تر از همه جلوی خانواده و دوستاشون) که چقدر نه تنها در کار منزل کمک می‌کنید، که برای صحبت‌های ایشون هم چه اندازه ارزش قائلید.

2- مکان ابزارآلاتتان را مرتب عوض کنید. از نظر ایمنی هفته‌ای یکبار اگر این کار رو بکنید امکان لو رفتن و عملیات خرابکارانه رو تا 90% کاهش میدید. مثلا یه شب ساعت 3 بعد از نصف شب آهسته پاشید وسایل رو از زیر مبل ببرید بچپونید توی صندوق عقب ماشین، بعد هفته بعد برگردونیدشون بگذاریدشون ته گونی برنج. دیگه این مورد بستگی به ژئوگرافی خونه هم داره. از نظر روان‌شناسی، خانم‌ها یه مدت خوبی طول می‌کشه که بتونند برنامه‌ریزی کنند (یعنی یه دفعه یه کاری نمی‌کنند). اینه که اگه جای وسایلتون رو مرتب عوض کنید کل ذهنشون رو میریزید بهم.



اگه این مطلب رو مفید یافتید برای نویسنده از باری تعالی صبر جزیل و گشایش در امور  طلب کنید.

 

/ 37 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید

آقای دکتر خیلی دیگه وقته چیزی ننوشتین! موضوع کم شده؟ یا حوصله نوشتن؟ اینکه تونستین یک دهه وبلاگ رو سرپا نگه دارین واقعا جای تحسین داره. چون منم یکسال وبلاگ داشتم و تو همون یکسال بارها و بارها شد که میخواستم بزنم وبلاگ رو حذفش کنم!(اعصابم به هم میریخت میخواستم سر وبلاگ خالی کنم، خسته بودم میخواستم سر وبلاگ خالی کنم و کلا هر بدی سرم میومد دلیلی میشد که بزنم وبلاگ رو حذف کنم و برای اکثر کسایی که وبلاگ دارن فکر میکنم همچین اتفاقی افتاده باشه) برای همینه میگم یک دهه زنده نگه داشتن یک وبلاگ واقعا کار سختیه! در هر صورت امیدوارم هر جای این کره خاکی که هستین دلتون شاد باشه و درخت زندگیتون همیشه سبز بمونه به امید آینده روشن

لیلا

سلام دکتر جان نکنه یوزر و پس وبلاگ رو هم خانومتون جابجا کرده پیداش نمی کنین؟ چی شد پس... تمام؟!

باد صبا

سلام امیدوارم در درس و کار و برنامه ها موفق باشید ضمنا می خواستم پیشنهاد بدم در جلسات دانشگاه وقتی را هم به وبلاگ نویسی اختصاص دهند دا استادانی که وبلاگ هم می نویسند به خوانندگانشان هم برسند [گل]

سحر

باسلام..موفق و سلامت باشید

دکتر چرا نمینویسی؟ خواهشا بازم بنویسید

اعظم

تو فیسبوک که اکسپتمون نکردیدکلا هیچ جای دیگه هم نمی تونم بیابمتون جز اینجا.اینجا رو هم که ازمون دریغ کردید.تو این یه سال خیلی دلم برا قلمتون تنگ شده پروفسور

دکتر چرا نمینویسی؟ واقعا دلمون برای قلمتون تنگ شده.

فرهاد

سلام مطالب وبلاگتون خیلی جالبه من لینکتون کردم تا بیشتر بهتون سربزنم .

یاسمن

:)) دسته‌ی شیشه‌بالابر پیکان آخه چیه نگه داشتین؟ خوب حق دارن مقامات بالا!