فانتزی های من -1

یکی از فانتزی‌های من هنوز اینه که یه روز صبح خیلی زود که هوا هنوز گرگ و میشه و داخل خونه تاریکه و همه خوابند بیدار شم و هنوز غرق خواب تو تاریکی با چشمهای بسته تلوتلو خوران برم سر یخچال، در یخچال را به اندازه‌ی چهار انگشت وا کنم، دستم رو از لای در یخچال ببرم داخلش کورمال کورمال جعبه پیتزای مونده از دیشب رو پیدا کنم، یه قاچ ازش بکنم، بعد همینطور که چشام بسته است در یخچال رو ببندم، پیتزای یخ کرده رو هُلُفّی بخورم، بعدش هم همونجوری تلوتلو خوران دستم رو به دیوار بگیرم برگردم سرجام بخوابم.

/ 4 نظر / 311 بازدید
لیلا

سلام خیلی خوشحالیم که برگشتین دکتر دوباره آپ میکنین راستی تاریخ نوشتتون رو تنظیم کنین ماله سال نود و سه هست جرا؟ [گل][لبخند]

سعید

متن رو تو سال 1394 زدید اما تاریخش درست نیست.انگار تاریخ شمسی از یادتون رفته

پیمان

سلام، بعد از ۲ سال، فقط همین چند خط؟؟؟؟؟؟؟ بازم غنیمته

ناهید

چه عجب، بالاخره نوشتی!