آداب معاشرت

این پسره آلمانی یوهان تازه اومده با ما کار میکنه. پریروزها که تو آزمایشگاه بودم اومده که آپارتمانی که توش زندگی میکنه (آی-هاوس) قراره شام بدن بعد یه کارت دعوت اضافه هم دادن برا دوستاشون و غیره. اونم گفته که من رو دعوت کنه...

من هم برای اینکه نشون بدم ایرانیها بر خلاف تبلیغات منفی که میشه چقدر با احساس هستند  کلی بالا پایین پریدم و گفتم وااااااااااااای وووووووووی من حتما میام،‌ من همیشه آرزوم بوده بیام آی-هاوس، من اصلا باورم نمیشه، خعلی دستت درد نکنه، چه کارت قشنگی، به به و از این حرفا

خداییش هم کارتش خیلی باکلاس بود. دیگه کارت رو گرفتم و حالا خیلی حواسم بود که یه وقت مچاله‌اش نکنم توی جیبم یا خدای نکرده یه جایی بگذارم یادم بره وردارم. دیگه ما آخر آداب معاشرتیم دیگه حالا گفتم این پسره یه هفته است اومده خیلی تو ذوقش نزنم.

چهار ساعت بعد...
بنده توی آفیس.
یونگ مسج زده به موبایلم که "دسته کلیدت همراه با کیف پولت و یه کارت دعوت کنار آزمایشگاه جا مونده،‌ من دارم میام سمت اتاق کارت میارمشون"

قیافه من  :|

 

نتیجه گیری اخلاقی: ما اونقدر اِندِ آداب معاشرتیم که وقتی میخوایم زیادی حواسمون رو جمع کنیم که کارت دعوت رو جا نگذاریم روش کیف پول و دسته کلیدمون رو هم جا میگذاریم. روی سخن من با شماهاست نوغنچه‌های باغ شکوفه‌‌های گیلاس که این آداب معاشرت بازیها رو از بچگی تمرین کنید. بعدها فقط باید سرخ و زرد بشید جلو این و اون.

 

/ 6 نظر / 113 بازدید
من

بچه هاي امروز زياد احتياج به ياد گرفتن آداب معاشرت ندارند . کلا رفتارشون با ما فرق ميکنه . چيز ديگري را به عنوان آداب معاشرت تعريف کرده اند. شايد ما روزي از آنها چيزي بياموزيم اما آنها کله شق تر از اين ها هستند که از ما چيزي بياموزند . راستي شما نظرهاتون رو مي خونيد ؟؟؟ اگر بله که خوب زحمت کشيده حتي در زير همين نظر اعلام بفرمائيد . خوب اين هم به نوعي آداب معاشرته ديگه . ببخشيد البته . [چشمک]

علی

ابقاکم الله الی یوم الدین و اعطاکم اخلاص المحبین و المشتاقین. چون قلم(فی المثل) برداشتم و اندیشه گماشتم ک حرفی چند از مقوله مکاتباتی ک یاران ب یاران نویسند نویسم حکایتی جز شکایت فراموشی خدمتش در دل نگذشت نه هرگز ب نامه، فراموشان گمنام را نام میبرد و ن هرگز ب رشحه خامه ب خام طمعانی بی‌سرانجام پیام میفرستد. نمیدانم موجب آن از مقتضیات طریقه محبت و وداد است یا تحاشی از اضاعت بضاعت کاغذ و مداد(اینم فی المثل) بیت: کی داشتم آن گمان ک یادم نکنی/کاری چو زمانه بر مرادم نکنی با آن ک ب یادت بکنم در همه عمر/عمری گذرانی و ب یادم نکنی مضی ما مضی،التماس آن ک این حقیران فقیران غریب را پیوسته ب نوشته‌ای از مکاتبات علیه مفتخر و سرفراز فرمایندشاید ک خاطران شکسته را بدان تسلی حاصل آید" ایام ملاطفت و اقبال پردوام باد توشیح : نامه‌ی بالایی گرچ انشاء یه دبیر عهد سلطان حسین صفوی تو کتاب منشات سلیمانی هستش ولی چون با محتوای احساسم نسبت ب جنابعالی مطابقه میکرد و همینک چون میدونستم از این نوع نوشته‌ها خوشت میاد ب خودم گفتتم تو این خشکسالی نظر ننوشتن ،نظر ننوشتن گناه کبیره‌ست. همین، زیاده عرضی نیس!

محمد

جالب بود[قهقهه]

سلام

آخیش دلم خنک شد حسابی دلم بگرفته بود که وبلاگ شمارو پیدا کردم و تعدادیشو خوندم و بعد از مدتی خنده های بلند بلند کردم زیبا بود ممنون

مهسا

آخی ی ی ی! 10 سال پیش چنین روزی تازه وارد دیار کفر شده بودید!

نیم نگاه

جالب بود مام تو فکر این هستیم بریم از ایران ولی خدا داند چه خواهد شد